تبليغاتX
سی صد و سیزده بهشتی
ببخشید...

 

 من تمام دق الباب های زمان را در نهایت این درب های بسته به صدا در آورده ام .

ببخشید اگر چرت تابستانیتان را به هم زده ام !

اما انگار باز هم اشتباهی رخ داده است !

درست مثل دهه ی پنجاه ...

برادرم ، می گوید : آن جا هم ناگهان دق البابی که به درب کوفته می شد ، عده ای خواب رویاهای سلطنتیشان در هم کوبیده می شد ! آن جا هم دادهای " اشتباه شده است " در آمده بود اما مردی با قلبی از مصحف آمده بود و ندای لبیکش با ندای پا برهنه ها همراه شده بود و این گونه شد که فریادهای درستمان رویا را از خواب گردان اشتباه پرانده بود !

ببخشید و باز هم ببخشید اگر این خاطر رویاییتان را مکدر می کنم !

گویا هوای خوابگردی تمام شدنی نیست ، می گویند شب بستر مناسب خواب نازبالشت هاست و محفل بیداری ستاره ها ، من تمام دق الباب های ستاره های دیشب را به آستانه ی درب بیداری می کوبیدم و فقط ندای " هل من ناصر ینصرونی " را می شنیدم .

من تمام روز را در پی ستاره های روشن دیشب به تاریکی میزهای خواب گرد و سیاست خط   خطی خروپف های مملو از سیری ، می گشتم و البته تمام بعدازظهر را در مسیر آمد به خانه به فلسفه ی تقویت توانایی درک مفاهیم انتزاعی به منطق فکر و خط قیاس های تناقض فکر می کردم اما نمی دانم کجای کار اشتباه شده است ...

ما که هنوز ندای لبیک را ندا می دهیم و صدای رینگ موبایل هایمان هم موسیقی فیلم امام علی است و پیام کوتاه غروب های جمعه هم " او خواهد آمد " ...

ما که هنوز هم برای تبلیغات مان پر از ستاره می کنیم شهر را تا شاید سبز شود ستاره ای هم بر روی شانه هایمان ...

و تازه امروز سرعت هم زیادتر شده و بعد از پیاده شدن از خنکای قطار زیر زمینی به جای شربت خنک ایستگاه های صلواتی ، ایستگاه های بی حجابی ممنوع ، التیام این حجاب روحی را نمک پاش سوزش نگاه های مریض می کند ...

و این صدای عدالت امروز است که در فریاد گفتمان های دیروز به پشت نقاب های تغافل خفه می شود...

وتمام گیشه های مطبوعاتی رنگین نوشته ها را دسته دسته برای انسجام بیشتر به پیش خوان عرضه کرده بوند و در میان همه ی تیترها آوای بلند اتحاد بر انگیز او خواب را بر تمام اشتباه ها پرانده بود ...

این تاریکی ٬ ستاره ها و دق الباب هایی که به صدا می آید  . و این بار تمام ستاره ها نظاره گر یادگار مردی با قلبی از مصحف هستند که نفسش خط بطلانی است بر تمام اشتباه ها ...

چقدر بوی مصحف می آید ...

راستی ؛ ببخشید اگر چرت تابستان یتان را به هم زده ام...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط لیلا سادات باقری