۱.چادرش را محکم نگه داشته ٬ سوز و سرما امانش را بریده است . هرزگاهی نفسش را در سینه برای ثانیه ای حبس می کند و بعد نفس عمیقی می کشد تا شاید گرمایی هر چند اندک ! توانی باشد برای بیش تر ایستادن . مادر منتظر است و حالا دیر وقت شده برای هنوز در کوچه بودن...
۲. نیم ساعت گذشته و در میدانی در زاویه ی غربی شهر ٬ هنوز ماشینی نگه نداشته تا سوار شده و به منزل برسد . بیش تر از دستانش ٬ چادرش یخ زده است !
۳. اما این چهارمین ماشینی است که برای دخترکی بزک کرده در میدانی در زاویه ی غربی شهر ٬ ایستاده است تا او را به مقصد ! برساند ...
۴. چادرش را محکم نگه داشته ٬ راه را پیاده گز می کند تا خانه ٬ هوا سردتر می شود اما آسمان هنوز همان تعداد ستاره را دارد !
---
هر چند رنجی اندک باشد اما باید صبور بود که هم چنان این سیاره ٬ رنجور بودنش را یدک می کشد ...
«آرمان خواهی انسان ها مستلزم صبر بر رنج هاست ٬ پس برادر خوبم ٬ برای جان بازی در راه آرمان ها یاد بگیر که در این سیاره ی رنج صبورترین انسان ها باشی ...»
دوست می داشتم که این جمله ی آقا مرتضا را بگویم که گفتم و همین !
دلم تاب مي خورد به سوي ايوان تان !
سرم پايين است اما ، تاب نگاه را ندارم ، آخر ظرف من شكسته است اين روزها ...
روا مي داريد ، تشنه بمانم ؟!
كوچكي دستانم شكسته گي اش را نمي پوشاند
در ظرف شكسته ، آب مي دهيد ؟!
---
حرفي ندارم ؛ همه ي حرف ها هم كه شنيدني نيست !
اين جا هم كه مجال ديدار نيست ٬
بايد سكوت كرد و همين ...
