تبليغاتX
سی صد و سیزده بهشتی
 

۱.چادرش را محکم نگه داشته ٬ سوز و سرما امانش را بریده است . هرزگاهی نفسش را در سینه برای ثانیه ای حبس می کند و بعد نفس عمیقی می کشد تا شاید گرمایی هر چند اندک ! توانی باشد برای بیش تر ایستادن . مادر منتظر است و حالا دیر وقت شده برای هنوز در کوچه بودن...

 

۲. نیم ساعت گذشته و در میدانی در زاویه ی غربی شهر ٬ هنوز ماشینی نگه نداشته تا سوار شده و به منزل برسد . بیش تر از دستانش ٬ چادرش یخ زده است !

 

۳. اما این چهارمین ماشینی است که برای دخترکی بزک کرده در میدانی در زاویه ی غربی شهر ٬ ایستاده است تا او را به مقصد ! برساند ...

 

۴. چادرش را محکم نگه داشته ٬ راه را پیاده گز می کند تا خانه ٬ هوا سردتر می شود اما آسمان هنوز همان تعداد ستاره را دارد !

 

 

---

 

هر چند رنجی اندک باشد اما باید صبور بود که هم چنان این سیاره ٬ رنجور بودنش را یدک می کشد ...

 

«آرمان خواهی انسان ها مستلزم صبر بر رنج هاست ٬ پس برادر خوبم ٬ برای جان بازی در راه آرمان ها یاد بگیر که در این سیاره ی رنج صبورترین انسان ها باشی ...»

 

دوست می داشتم که این جمله ی آقا مرتضا را بگویم که گفتم و همین !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط لیلا سادات باقری  | 

 

دلم تاب مي خورد به سوي ايوان تان !

سرم پايين است اما ، تاب نگاه را ندارم ، آخر ظرف من شكسته است اين روزها ...

روا مي داريد ، تشنه بمانم ؟!

كوچكي دستانم  شكسته گي اش را نمي پوشاند

در ظرف شكسته ، آب مي دهيد ؟!

 

---

حرفي ندارم ؛ همه ي حرف ها هم كه شنيدني نيست !

اين جا هم كه مجال ديدار نيست ٬

بايد سكوت كرد و همين ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط لیلا سادات باقری  |