تبليغاتX
سی صد و سیزده بهشتی

 

می گوید : عاشقی یعنی چی ؟

میر محمد می گوید : یعنی من روزی صد دفعه فدای تو بشوم ؛ تو نفهمی ، نبینی شده ام ...

  

---

پنجره را که باز می کنم ، عطر شکوفه های بهار نارنج که به مشامم می خورد ؛ انارستان ام ، سیب ستان می شود از یاد تو ...

باز هم طعم خوش چای و لیمو در بالکن و ... نگاه به آمدنت !

آمدن تو ! از آمدن بهار، خوش حال ترم می کند ؛ بیا ...

*خاک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط لیلا سادات باقری 
 

گاهی که دلم برای کسی که دور - از من - است ٬ تنگ می شود ٬ این طور می شود که روزها می گذرند و من هر چه می خواهم این بار و در این واحه ی مجازی از او بنویسم ٬ نمی شود که نمی شود . 

 

این روزها دلم عجیب هوای یادداشت ها ٬ نامه ها و حرف هایش را کرده است آن هم وقتی که دیگر از جنس او ٬ کمتر می بینم یا اصلا ... سخت است !

 

... آخر بیش تر از آن که دل تنگ خرم شهر شوم یا حتی خونین شهر ٬ تنها هوای دلی این چنین ٬ گرفته ام می کند . این بار حتی دل تنگ گشت زدن در مسجد جامع هم نیستم ...

 

و فکر می کنم که خرم شهر بهانه است و بعد به یاد می آورم که شرف المکان بالمکین ٬ بعد دوباره هوای حرف هایش و اندیشه هایش ٬ عجیب ! غم ناکم می کند ٬ بعد چندین بار می خوانم شان و نمی یابمش ٬ بعد دلم می خواهد سکوت کنم و ... و بعد ... یاد بهروز مرادی !

 

 

---

 

دلم می خواست همه ی یادداشت ها و نامه هایش را بنویسم که نامه هایش را هم نوشتم اما از آن جا که بعضی حرف ها خواندنش ٬ نوشتنش و گوش سپردنش ٬ دل می خواهد . دلم را کوچک تر از این دیدم که بخواهم او را در این جا معرفی کنم که ... و البته دلهره ی بی اهمیت شدن نوشته هایش برایم سخت بود که باید این جا ! کوتاه نوشت و او طولانی است !

 

نه سال گرد فتح خرم شهر است و نه سال گرد شهادت بهروز مرادی که مگر ٬ دل تنگی ٬ سال گرد می شناسد ؟! وقتی می آید که غافل از یاد دوست در شلوغی ها می گردی و گویا من هم همیشه غافل !

 

« میل دارم جایی باشم که کسی مرا نشناسد ... »

 

 و ... «راستش را بخواهی چیزی برای گفتن ندارم ٬ بنابراین گاهی از پرنده گان روی آسمان برایت می نویسم و گاهی از ماهی های ته رودخانه ... »

 

این پست نظر خواهی ندارد . برای رفع دل تنگی بود که حاصل نشد و همین !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط لیلا سادات باقری